![]() |
|

عطاي کثير
وَإنَّ القرآنَ ظاهرهُ أنيقٌ
وَ باطنهُ عميقٌ
لاتَفنى عجائبهُ
وَ لا تَنقَضى
غَرائبهُ
وَلا تُكشَفُ الظلماتُ إلاّ
به
نهج البلاغه؛ خطبه18
نوشته هاي پيشين
................توحید...............
.................علم................
.........مؤمنین و منافقین........
.............مانند هباء.............
.................اوتاد................
.............شهر کامل............
...........تکوین و تشریع..........
...........مرگ و غفلت...........
................تفرقه...............
........الهی اگر نخواستی.......
...........مأمور و معذور...........
..........طبیعت و فطرت..........
...........ملک یا حیوان...........
................اشک................
......تهمت به خلیفه الهی......
...............حسنه...............
..........موانع فهم قرآن..........
...خدای غفور و انسان ظلوم...
..........رمضان المبارک..........
...........رسولان مرگ...........
...پابرهنگان و دعوت رسولان....
.......طاغوت، ملأ و مترف........
...........امتحان قطعی..........
............خدای رحیم............
......ن.ز.ق: دقت در ضمایر......
...........حدس و گمان...........
..........پول؛ خوب یا بد؟..........
...دعای ابراهیم علیه السلام...
...............اثر فساد..............
..........خدا همه جاست.........
....ادب موسی در برابر استاد....
...........بخل و امساک...........
..ن.ز.ق: حذف بخشي از آيات..
.......مسيح و مادر صديقش.....
..............حامل قرآن.............
..........هم دنيا هم آخرت........
....خطاب هاي قرآني به نبي....
............حق و باطل.............
..........ادب مع الله- 3...........
..........ادب مع الله- 2...........
..........ادب مع الله- 1...........
..........آرزوي بدون عمل..........
....ن.ز.ق: ادب در زبان قرآن.....
........صدقه در تنگدستي........
.......ن.ز.ق: قاعده سازي.......
..............خليفة الله..............
....ن.ز.ق: ظرافت هاي ادبي....
.....زينت ما يا زينت براي ما......
.....ن.ز.ق: آميزه مهر و قهر......
.................مبارک................
...........خطوات شيطان..........
........ن.ز.ق: معاني متعدد......
..............نعمت عمر.............
....ن.ز.ق:اختفاء براي تعظيم....
......ن.ز.ق: افعال معکوس......
......ن.ز.ق: هسته مياني.......
...ن.ز.ق:جذميت در زبان قرآن...
.......ن.ز.ق: ارتقاء مفهوم.......
....ن.ز.ق:داستان گويي قرآن....
.......ن.ز.ق: رعايت ترتيب........
ن.ز.ق: بيان اعتقادات واخلاقيات
............ابرار و مقربان............
......ن.ز.ق: رعايت فواصل.......
.......ن.ز.ق: تعيين مصداق.......
.......رسول اعظم در قرآن.......
........آزمايش هاي الهي........
....ن.ز.ق:جابه جايي کلمات....
پايگاه هاي قرآني
قرآن
تنزیل
موعود
TVQuran
Quran Flash
راديو قرآن
تفسير نمونه
پايگاه تسنيم
تفسير الميزان
خبرگزاري قرآن
تلاوت مجلسي
کتابخانه قرآن کريم
درس هايي از قرآن
مؤسسه دارالحديث
پايگاه قرآن کريم حوزه
آل البيت عليهم السلام
مرکز فرهنگ و معارف قرآن
پايگاه آيت الله جوادي آملي
تلاوت قرآن در طريق الاسلام
تلاوت قرآن درالشبکةالاسلاميه
مرکز تعليمات اسلامي واشنگتن
لينک دوستان
آرشيو
مهر ٩٠
فروردین ٩٠
آذر ۸٩
مهر ۸٩
تیر ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوي دوستان
پروردگارا
اللهمّ ارحَمنِي بِالقُران
وَاجعَلهُ لِي إمامًا
وَ نورًا وهدىً وَ رَحمةً
اللهمّ ذَكّرني مِنهُ ما نَسيتُ
وَعَلّمنِي مِنهُ مَا
جَهلتُ
وَارزُقنِي تِلاوتَه اناءَ اللَّيلِ
وَ اطرَافَ النَّهارِ
وَاجعلهُ لِي حُجَّةً ياربَّ العَالمينَ
باسم الله النور

ارزش واقعی انسان به چیست؟
علامه محمد تقی جعفری (رحمة الله علیه) می فرمودند(این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است):
عده ای از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه آن است. اما معیار ارزش انسان ها در چیست.
هر کدام از جامعه شناس ها صحبت هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند. بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم: اگر می خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس ها صحبت های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آن ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ: ارزش هر انسانی به اندازه ی چیزی است که دوست می دارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند...
حضرت علامه در ادامه می فرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!». چقدر بدش می آید؟ در واقع می فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ارزش است!
باسم الله النور

الرَّحمَن عَلّم القُرانَ
باسم الله النور

خداوند متعال در آیه 114 سوره مبارکه طه به پیامبر اکرم صلوات علیه می فرماید:
...وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا
... و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»
حال یکی از سؤال هایی که ممکن است در این عبارت و یا به صورت کلی مطرح شود این است که آن کدام علم است که خدا به رسولش دستور می دهد که درخواست افزایشش را داشته باشد. ضمن این که ظرافتی در این عبارت است که بیان گر آن است که علمى داراى ارزش و اعتبار است که همراه با فراگیرى آن، ظرفیّت انسان نیز زیاد شود و رشد کند. چرا که فرمود است «زدنى علما» و نه «زد علمى». بایستی در یابیم که کدام علم مورد نظر خداوند است که این چنین در مورد آن توصیه شده است.
اول این که طبق قرآن کریم، اولین معلم انسان خداوند متعال است.
سوره مبارکه بقره؛ آیه 31
وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا...
همچنین در آیه 28 سوره مبارک فاطر می فرماید که از میان عباد خدا، تنها علماء نسبت به او خشیت دارند.
... إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ
...حقیقت چنین است: از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او مىترسند؛ خداوند عزیز و غفور است!
این چه علمی است که تنها صاحبان آن از خداوند می ترسند؟ مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می فرمایند:
« آیه مورد بحث روشن مى سازد که خشیت به معنى حقیقى کلمه تنها در علما یافت مى شود. و مراد از «علما»، علماى باللّه است. یعنى کسانى که خداى سبحان را به اسماء و صفات و افعالش مى شناسند، شناسایى تامّى که دلهایشان به وسیله آن آرامش مى یابد، و لکه هاى شک و دودلى از نفوسشان زایل گشته و آثار آن در اعمالشان هویدا مى گردد و فعلشان مصدق قولشان مى شود.» (ترجمه تفسیر المیزان؛ جلد 17، صفحه 60)
بالاترین مرحله شناخت در مورد اسماء و صفات الهی معرفت نسبت به یگانگی و وحدانیت اوست. این گونه است که همان خدایی که از یک سو به فرستاده اش توصیه می کند که درخواست زیادت علم داشته باشد، خود او از سوی دیگر این علم را نیز معرفی می کند.
سوره مبارکه محمد (ص)؛ آیه 19
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ...
پس بدان که معبودى جز «اللّه» نیست؛
معناى جمله «فاعلم انه لا اله الا اللّه» به طورى که سیاق هم تاءییدش مى کند، این است که تو به علمى که نسبت به «لا اله الا اللّه»دارى تمسک بجوى و آن را رها نکن. (ترجمه تفسیر المیزان؛ جلد 18، صفحه 359). و این گونه است که کسانی که نمی دانند با کسانی که می دانند تفاوت دارند. این تفاوت از جنس خشیت داشتن و نداشتن است.
سوره مبارکه زمر؛ آیه 9
أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
(آیا چنین کسى با ارزش است) یا کسى که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت مىترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: «آیا کسانى که مىدانند با کسانى که نمىدانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر مىشوند!»
مرحوم علامه طباطبایی در توضیح این آیه می فرمایند :«در این آیه شریفه علم داشتن و نداشتن هر دو مطلق آمده و نفرموده علم به چه چیز. ولیکن مراد از آن بر حسب مورد آیه علم به خداست؛ چون علم به خداست که آدمى را به کمال مى رساند و نافع به حقیقت معناى کلمه است و نیز نداشتنش ضرر مى رساند. و اما علوم دیگر مانند مال هستند، که تنها در زندگى دنیا بدرد مى خورد و با فناى دنیا فانى مى گردد.» (ترجمه تفسیر المیزان؛ جلد 17، صفحه 371)
چون نمیداند دلی داننده یی هست با گردنده، گرداننده یی؟
چون نمیگویی که روز و شب به خود بی خداوندی کی آید ؟ کی رود ؟
گرد معقولات می گردی ، ببین این چنین بی عقلی خود ، ای مهین !
خانه با بنا بود معقول تر یا که بی بنا ؟ بگو ای کم هنر !
خط با کاتب بود معقول تر یا که بی کاتب ؟ بیندیش ای پسر!
چیم گوش و عین چشم و میم فم چون بود بی کاتبی ؟ ای متهم !
شمع روشن بی ز گیراننده یی یا بگیراننده داننده یی؟
صنعت خوب از کف شل ضریر باشد اولی یا به گیرایی بصیر ؟
