شهر کامل

باسم الله النور

خداوند متعال در آیه 112 سوره مبارکه نحل می فرماید:

وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ
خداوند مثلى زده است: منطقه آبادى که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا مى‏رسید؛ امّا به نعمتهاى خدا ناسپاسى کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالى که انجام مى‏دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانید!


در این مثلى است که خداى تعالى آورده قریه اى را شرح مى دهد که تمامى مایحتاج اهلش را فراهم نموده و این نعمتها را با فرستادن پیغمبرى برایشان تمام کرده و بحد کمال رسانده است ، آن پیغمبر ایشان را به آنچه مایه صلاح دنیا و آخرتشان است ، دعوت مى کند و آنان به نعمتهاى او کفر مى ورزند و آن فرستاده را تکذیب مى کنند خدا هم نعمتش را به نقمت و عذاب مبدل نمود (ترجمه تفسیر المیزان؛ جلد 12).

آن چه که مورد توجه در این نوشتار است، ترکیب «آمنة مطمئنة یأتیها رزقها» برای توصیف آبادی است. با کمی تأمل می توان دریافت که دقت قابل توجهی در انتخاب واژه ها برای این توصیف به کار رفته . علامه طباطبایی در این مورد می فرمایند:

«... سه صفت براى قریه مورد مثل ذکر مى کند که متعاقب همند، چیزى که هست وسطى آنها که مساله اطمینان باشد به منزله رابطه میان دو صفت دیگر است. چون هر قریه اى که تصور شود وقتى امنیت داشت و از هجوم اشرار و غارتگران و خونریزیها و اسیر رفتن زن و بچه شان و چپاول رفتن اموالشان و همچنین از هجوم حوادث طبیعى از قبیل زلزله و سیل و امثال آن ایمن شد مردمش اطمینان و آرامش پیدا مى کنند و دیگر مجبور نمى شوند که جلاى وطن نموده متفرق شوند.
و از کمال اطمینان صفت سوم پدید مى آید، و آن این است که رزق آن قریه فراوان و ارزان مى شود، چون از همه قراء و شهرستانهاى اطراف آذوقه بدانجا حمل مى شود، دیگر مردمش مجبور نمى شوند زحمت سفر و غربت را تحمل نموده براى طلب رزق و جلب آن بسوى قریه خود بیابانها و دریاها را زیر پا بگذارند و مشقت هاى طاقت فرسایى تحمل کنند.
پس اتصاف قریه به این سه صفت که عبارت است از: امن و اطمینان و سرازیر شدن رزق بدانجا از هر طرف تمامى نعمتهاى مادى و صورى را براى اهل آن جمع کرده است...» (ترجمه تفسیر المیزان؛ جلد 12).

به عبارتی می توان گفت این سه واژه، وصف یک شهر ایده آل از نظر مادی است که البته با عبارت «و لقد جاءهم رسول منهم» در آیه بعدی نعمت معنوی نیز برای این قریه تکمیل می گردد.

در جلد 11 تفسیر نمونه نیز در توضیح این آیات همان نکته بیان شده است:
«در آیات فوق براى این منطقه آباد خوشبخت و پر برکت ، سه ویژگى ذکر شده است که نخستین آنها امنیت ، سپس اطمینان به ادامه زندگى در آن ، و بعد از آن مساله جلب روزى و مواد غذائى فراوان مى باشد که از نظر ترتیب طبیعى به همان شکل که در آیه آمده صورت حلقه هاى زنجیرى علت و معلول دارد، چرا که تا امنیت نباشد کسى اطمینان به ادامه زندگى در محلى پیدا نمى کند، و تا این دو نباشند کسى علاقه مند به تولید و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى شود.
و این درسى است براى همه ما و همه کسانى که مى خواهند سرزمینى آباد و آزاد و مستقل داشته باشند، باید قبل از هر چیز به مساله امنیت پرداخت ، سپس مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت ، و به دنبال آن چرخهاى اقتصادى را به حرکت در آورد.»

نکته جالب دیگر اینکه در آیات فوق هنگامى که سر نوشت این کفران کنندگان نعمت را بیان مى کند مى گوید: خداوند لباس گرسنگى و ترس را به آنها چشانید، یعنى از یکسو گرسنگى و ترس تشبیه به لباس شده و از سوى دیگر به جاى پوشاندن چشاندن آمده است.
... تعبیر «لباس» در مورد گرسنگى و ترس، شاید بخاطر آن باشد که این دو همچون لباس، همه‏ى وجود و زندگى آنها را فراگرفته بود، چنانکه تعبیر «چشاندن» کنایه از نفوذِ آثار گرسنگى و ترس، در عمق وجود آنان است (تفسیر نور).


نوشته شده توسط الف.ميم در ۱۳۸۸/۱٠/٩


رحمت الهی

باسم الله النور

 

حکمن خدا منت فراوانی داره بر کسی که روز زیارت مخصوص امام رضا علیه السلام عنایت خاصی بهش می کنه.

 

پ.ن. اسمش رو سنا گذاشتیم.


نوشته شده توسط الف.ميم در ۱۳۸۸/۸/٢٥


تکوین و تشریع

باسم الله النور

منشأ بسیاری از اختلافات اعتقادی در دین عدم درک درست از اراده تکوینی و اراده تشریعی خداوند متعال است. چنان که در آیه 35 سوره مبارکه نحل مشرکین جایگاه این دو را این گونه دگرگون می کنند و با خلط آن ها می گویند که اگر خدا می خواست ما بت پرست نمی شدیم:

سوره مبارکه نحل؛ آیه 35
وَقَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاءَ اللّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ نَّحْنُ وَلا آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ...
مشرکان گفتند: «اگر خدا مى‏خواست، نه ما و نه پدران ما، غیر او را پرستش نمى‏کردیم؛ و چیزى را بدون اجازه او حرام نمى‏ساختیم!» ...


اینان آگاهانه یا بدون آگاهی این چنین مغلطه می کردند. در حالی که اراده ذات اقدس اله نسبت به تکوین نافذ است. خداوند باری تعالی تکوینا انسان را آزاد گذاشته که رسیدن به کمال این آزادی را ایجاب می کند. یعنی انسان برای طی مسیر رشد نیاز به آزادی و توانایی انتخاب بین خیر و شر را دارد اما نکته ای که در مغالطه مشرکان غافل مانده این است که خداوند متعال تشریعا از انسان ها خواسته که او را پرستش کنند و این به معنی نفی آزادی تکوینی انسان نیست. چه این که قرآن کریم صراحت دارد انسان تکوینا در پذیرش دین آزاد است:

سوره مبارکه بقره؛ آیه 256
لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ...
در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است...


اما آیا ما از هر لحاظ آزاد هستیم؟ اگر این گونه است که دیگر «خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه» برای چه است؟ طبق بیان شریف قرآن کریم ما تشریعا آزاد نیستیم و عهدی با خداوند داریم که در آیه 60 سوره یس آمده:

سوره مبارکه یس؛ آیه 60
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ
آیا با شما عهد نکردم اى فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او براى شما دشمن آشکارى است؟!


پس مشخص است که اگر بنا داریم بر محور دین زندگی کنیم تکلیف ما مورد مسائل پیش روی زندگانی معلوم شده و بهتر می توانیم مفهوم آیه 36 سوره احزاب را درک کنیم:

سوره مبارکه احزاب؛ آیه 36
وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا
هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند، به گمراهى آشکارى گرفتار شده است!